صدا و سیما و ماهواره (خیام چطور بی دین شد؟ دیش ها چرا نجس شدند؟)

در خبر است از راویان زمان خیام داستانی که در ذیل نبشته آید:

 

شیخنا عمر خیام سر به جیب غم برده، لنگ دراز همی کرده کنار «طی وی»،متحیر و بی امید برگی همی بردارد و رباعی همی بنگارد:

در TV جز غم نفزایند دگر

جز ندبه و زاری ننمایند دگر

ناآمدگان اگر بدانند که ما

از TV چه می کشیم، نایند دگر!

 شیخ همچنان که در احوالات خود حدیث نفس گوید، ناگاه مریدی «فِـری» نام ورود کند و فریاد بر آورد و با شیخ از عجیبی گوید «دیش» نام! آن مرید به شیخ گوید چه نشسته ای که دیشی آمده از سمت عثمانی به غایت فرح بخش تر از طی وی ضرغامی! و اندر آن نگاران همی دارد سیمین تن و زرین پیکر و مویین کمر، که شب و روز در دسترسند و رایگان نظر:

این TV چو من عاشق زاری بوده ست

فیلم و سریالش سر کاری بوده ست

من خسته از امواج ِ غم ِ آنتن ها

فری جون درومد: « که دیش! باری بوده ست!»

 آن مرید زندیق دست شیخنا گیرد و وی را طرف «ناصرخسرو» همی برد و «دیشی» خرد و دگرباره راه به سمت منزل نهد. چون برسند به منزل، تیلیفان بردارد و به نصاب زندیق تر از خودش زنگ همی زند. آن نصاب از جمال و جلوه ی پروردگار بی خبر، آن نصاب زندیق تر از مرید، آن نصاب به دل شیخ انداخته تردید، آن نصاب که بر دین و ایمان شیخ همی برید، دیش نظام می دهد در سمت هاطبـِرد ملعون. که گوییا هاطبرد هم یحتمل ققنوس اساطیر بوَد که کافری پیشه کرده است و لهو و لهب در دلش ریشه.

چون نصاب هاطبرد سامان دهد، بر صفحه ی «طی وی» نگاران حوری وش ظهور کنند و دین و ایمان از شیخنا ببرند. شیخنا عنان از کف برهاند و وقاحت پیشه کند و رباعیاتی همی گوید به غایت اروطیک:

بنشین و دمی به ماهواره گذران

فارسی وان عجب چیزایی داره پسران!

در TV جز پشم و ریش و مُـلّا نیست

هاتبردُ ببین که حوری داره فری جان!

 

آن کانال که angelina... توش جام گرفت

katy بچه کرد و رو به آرام گرفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه حور بهرام گرفت؟

 

و شیخنا خیام بر این نسق پیش رود و از «شیخنا» به «شیخ نه نا» ملقب گردد. وی تا پایان عمر از این دست رباعیات مشکوک نگارید و نگارید و نگارید تا آنکه از شاخه های کفر میوه های آبدار شهوت چید و چشمش نور هدایت ندید.

این شد که شارعان رسما زندیق اعلام کردندش. بعد از زندیق گشتن خیام، شارعان فوق الذکر فتوایی نگارندی در این مضمون که زین پس بر دیش دو عمل واجب آید:

اول آنکه دیش آلت کفر است و شرعا باید نجس باشد همچون جیش. و بر مردان خداست که چون مرد عنکبوطی از بام ها بالا همی روند و دیش های نجس معدوم همی کنند تا نجسی تطهیر همی گردد. (یحتمل فیلم جذاب مرد عنکبوطی را از تاریخ شرع ما بر گرفته اند)

دوم آنکه در پوزیشن های معدود که دسترس بر بام نمی شاید و نمی باید؛ بر گروه حاکم واجب شود که امواجی کبریایی فرستند «بارازیت» نام، که بر شهر سایه گستراند و صفحه های «طی وی» از «سیغنال» تهی گرداند و قوم را از جهل و زندیقی نجات  همی دهد.

بیانیه ی شارعان در آن سده:

دیش را چون جیش جمعش می کنیم

گر نشد، امواج را خش می کنیم

در مرام ما نکردن کافری ست

هرچه کردن داشت دلکش می کنیم

***

 

پ.ن:

مطلب طنز است. خیام مطمئن جزو یکی از بزرگترین مفاخر ایرانی ست. لطفا اگر به طنز حساسیت دارید به نام وبلاگ دقت کنید. خطر ریزش طنز داریم...

/ 19 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلای....

سلام خوبی آقا فرزین بخارات سیالات و فلزات بر شما چقدر هنر طنزتان را بالا برده خوبید جدا از شوخیبسیار زیبا بود براووو در حد همون لا لیگای خودتون [گل][گل]

لیلای...

سلام اقا فرزین کجاست این شب شعر شکر خند ؟ [گل]

فيلسوف قزويني

شمابراي ارتدادخيام يك دليل تازه كشف كرده ايد .بايد اسمتان را درتاريخ ادبيات بنويسند!![گل]

زیبا د

بابا اقای کشاورز چی کار کردی یه ساعت فقط خندیدیم با دوستم خیلی با حال بود و....[چشمک]

صديقه نعيمايي

سلام فرزين خان طناز...واقعا عاليه خيلي باحال بود ادامه بدين تو رو خدا به اين هنرتون...شعر رو هم بزارين كنار ممكنه سد راه بشه يا خللي وارد كنه [لبخند]

پارادوکس

[خنده][قهقهه][نیشخند] خیلی باحال بود. تازه فهمیدم این علما چرا خیام را زندیق خوانند و برگردن وی، یوغ ملحدی اندازند!تا که برای جوانان بصیرت پیشه ای چون ما، عبرت حاصل گردد و دست خویش برحسب اتفاق هم که شده بر دیش دراز ننماییم و همین ریش داران را که در سوگ و تولد هم همواره گریه کنند را متحمل شویم.باشد که راه یافتگان به بهشت شویم! [چشمک][نیشخند]

حسین

اقا فرزین با اجازه از مطلبتون استفاده کردم

حسين صداقتى

سلام داداش اين طنزتو خوندم و منفجر شدم. اگه شعرو روزى رها كردى نفْس طنزو طنزپردازى‌رو رها نكن كه خيلى توش استعداد دارى. يه مطلبى ديروز (پنجشنبه )توى روزنامه آرمان(صفحه 16) نوشته بود كه كفرمو بالا آورد ببين شايد يه سوژه طنزى دستت بياد. خود اونام اين خبرو با تعجب نوشتن: شنیده شد که رئیس ستاد اقامه نماز کشور در سفر استان گلستان و در دیدار با مبلغان مذهبی این استان حرف‌های جالبی زد. محسن قرائتی گفت: راه رشد شما این است که فیلم نبینید، من از ابتدای انقلاب فیلم ندیده‌ام و روزنامه هم نمی‌خوانم، روزنامه باعث به روز شدن علم شما نمی‌شود بلکه تفسیر بخوانید، من نه فیلم دیده‌ام و نه روزنامه خوانده‌ام اما 40 کتاب نوشته‌ام. وی در ادامه گفت: مجالس خود را زود تمام کنید، مفید باشد و روی مسائلی چون نماز و آیین همسرداری تاکید و شعر و تاریخ را در کمترین میزان خود استفاده کنید و بخشی از سخنان خود را به ترجمه آیات قرآن اختصاص دهید و احادیث و روایات را از رو بخوانید. تورو خدا بگو پس اينهمه دانشمند و فيلسوف كه فيلم مى‌بينن و مشروب مى‌خورن و....كلى كتاب مى‌نويسن (كه خيلى‌هاشون بيشتر از تو مى‌نويسن) پس يعنى چه؟ اين‌همه خطبه(خدعه) به

سامره حمیدیان

وای عاااااااااااااالی بود واقعا . کلی خندیدم . مرسی که توی این دوران قحطی خنده ، لبخند رو برامون هدیه میاری [گل][گل][گل]