خطر ریزش طنز!


لطفا با کلاه ایمنی وارد شوید!!

دکتر پوست کجاست؟

با اجازه ی سهراب سپهری

 

پیش نوشت: ایران رتبه دوم جهان را در آمار تعداد جراحی زیبایی دارد!

 

 

«دکتر پوست کجاست؟»

سر شب بود که پرسید ندا

 مجتبی مکثی کرد،

و سپس قهوه‌ی داغی که به لب داشت، به تاریکی کافه بخشید

و به انگشت نشان داد خیابانی و گفت:

 

نرسیده به درخت،

جوب آبی ست پر از آدم معتاد و سرنگ

و در آن رنج، به اندازه‌ی پرهای جنایت بی رنگ!

می‌روی تا ته ِ آن جوب، که یک شهر پر از بدبختی

سر به در می‌آرد.

پس به سمت نازی آباد و جوادیه و ری می‌پیچی،

دو قدم مانده به شک

پای فواره‌ی جاوید پر از اشک فقیران زمین می‌مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد.

در غم و غربت سیال فضا، خش خشی می‌شنوی:

کودکی می‌بینی

رفته از سطل زباله بالا

بلکه ته مانده غذایی بردارد، در تعفن گم و گور

و از او می‌پرسی:

دکتر پوست کجاست...!

   + فرزین کشاورز - ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٦

پیشرفت

عصر حجر بود

آدم دلش می خواست دنیا را بگردد

اما هواپیما نداشت؛

 

عصر اتم شد

حالا هواپیما زیاد است،

آدم ولی ویزا ندارد!

   + فرزین کشاورز - ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/۱

بگو که میمانی!

 

و هشت سال گذشت از ریاست‌ات دُکی جان

دلم عجیب برایت

تنگ خواهد شد...

 

دُکی بمان و نرو

کمی به فکر لبم باش

که با نبودن تو خنده‌ای نخواهد داشت.

کمی به فکر عدالت

که با نبودن تو بس یتیم خواهد شد!

کمی به فکر لولو باش

و یا زبانم لال

کمی به فکر ممه.

 

دُکی بیا که بگویم دلم چقدر شدید

برای کاپشن تو

برای خنده ی تو

برای استیل تُخس کمی یه دنده ی تو

 برای هاله‌ی نور

برای صحبت  بس عالمانه‌ات ز ظهور

 تنگ خواهد شد.

 

تو هشت سال اینجا بذر عدل پاشیدی

بمان و کود بده بلکه سبز هم بشود

 تو هشت سال اینجا بر سوال خندیدی

بخند و پرت بگو تا خبرنگار به مرز جنون رسد بدود!

 

تو هشت سال تمام

میان سفره‌ی ما نفت خام پخشاندی،

و از همین لطفت،

پدر، سیاهی ِ سفره بلای جانش شد

سیاه سرفه گرفت.

 

و سر تر از همه شاهکارهای تو این بود:

تو هسته‌های همه میوه‌ها غنی کردی

و میوه چون بمبی در میان مردم ریخت

 و انقدَر خوردند

که پاک یُبس شدند.

 

نگو نمی مانی

نگو که مهلت نیست

دُکی تو که بروی،

میان عدل و ستم باز جنگ خواهد شد

و عدل، موش و ستم چون پلنگ خواهد شد

و از همه بدتر

سوژه‌ی طنزم بی تو لنگ خواهد شد!

بگو که می مانی...

 

پی نوشت: منظور از دکی در این شعر، دکتر ارنست کارتون مهاجران است!!! شک نکنید

   + فرزین کشاورز - ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٤

نیمایی طنز

با یاد عمران صلاحی

 

شبی ماه بر دشت ما چکه کرد

دلم گفت شاید

آسمان هرز شد!

 

***

 

شاعری دیدم

سطرهایش

ساطور داشت!

 

***

 

گفتم سلام

خشمید و سرخ شد

عقل سلیم نداشت!

 

***

 

در دید شاعر

حتی علف های هرز هم

هرزه نیست!

   + فرزین کشاورز - ٩:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٠