خطر ریزش طنز!


لطفا با کلاه ایمنی وارد شوید!!

دکتر پوست کجاست؟

با اجازه ی سهراب سپهری

 

پیش نوشت: ایران رتبه دوم جهان را در آمار تعداد جراحی زیبایی دارد!

 

 

«دکتر پوست کجاست؟»

سر شب بود که پرسید ندا

 مجتبی مکثی کرد،

و سپس قهوه‌ی داغی که به لب داشت، به تاریکی کافه بخشید

و به انگشت نشان داد خیابانی و گفت:

 

نرسیده به درخت،

جوب آبی ست پر از آدم معتاد و سرنگ

و در آن رنج، به اندازه‌ی پرهای جنایت بی رنگ!

می‌روی تا ته ِ آن جوب، که یک شهر پر از بدبختی

سر به در می‌آرد.

پس به سمت نازی آباد و جوادیه و ری می‌پیچی،

دو قدم مانده به شک

پای فواره‌ی جاوید پر از اشک فقیران زمین می‌مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد.

در غم و غربت سیال فضا، خش خشی می‌شنوی:

کودکی می‌بینی

رفته از سطل زباله بالا

بلکه ته مانده غذایی بردارد، در تعفن گم و گور

و از او می‌پرسی:

دکتر پوست کجاست...!

   + فرزین کشاورز - ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٦

فیه ما فیا

دکترها برای آدم‌ها رژیم لاغری می‌نویسند
آدم‌های لاغر
قلیان چاق می‌کنند و می‌کشند
قلیان‌های چاق
آدم‌های لاغر را می‌کـُـشند.

دود، همه جا را گرفته است
آن قدر که همین دیروز
غزلی با وزن ِ
«قـُـل قـُـلاتن قـُـل قـُـلاتن قـُـل قـُـلات»
برنده‌ی جشنواره‌ی شعر جوان شد
و حُضار ِ در سالن به جای کف زدن
سرفه کردند!

تا این جشنواره‌ها
وزن‌ها را خریده‌اند،
تا این رژیم
دکترها را خریده است،
و تا این دکترها
دکترایشان را خریده‌اند،
بهترین راه تمام کردن این شعر ِ لاغر این است:
«با تشکر از خانواده‌ی محترم قلیان
و سایر بستگان و آشنایان!»

   + فرزین کشاورز - ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٩

غزل‌طنز مشترک 4 نفری!!

غزل‌طنز زیر کار مشترکیست از استاد نادر ختایی (مشهور به استاد ایکس) و خانم سمیه فروغی و آقای حسن شاه رجب و بنده که در یک حال به خصوصی جسم ما 4 نفر در یک روح حلولید و این شعر صادر گشت! بخوانید:

 

نان به نرخ روز هر شب می خوریم
آه را با سوز هر شب می خوریم (استاد ایکس)
ما به جای قرص نان، با اشتها
ماه جان افروز هرشب میخوریم (سمیه فروغی)
می پرد برق گرانی ؟ نه عزیز
زانکه ما فییییوز هر شب می خوریم (استاد ایکس)
سفره مان تکرار تکرار است، آه
لقمه ی دیروز هر شب میخوریم (فرزین کشاورز)
حلق ما باز است کارت را بکن
چونکه ماها گ... هر شب می خوریم (استاد ایکس)
بره ایم اما بترس از گشنه گی
چندتایی یوز هر شب می خوریم! (استاد ایکس)
سیستماتیک است اینجا کارها
چونکه ما ویندووز هر شب می خوریم (استاد ایکس)
البته ما پوز گاهی می زنیم
لیک از زن پوز هر شب می خوریم (استاد ایکس)
سالها در خوردن یک قاچ درد
لرزه ی گارپوز هرشب میخوریم (سمیه فروغی)
خون دماغ، اعصاب له بازار و خیط
چون "کلاغ نیوز" هرشب میخوریم (سمیه فروغی)
بر مانیتور قوز از بس کرده ایم
شام را با قوز هر شب می خوریم (استاد ایکس)

گوژ پشت ما نتردامت کجاست؟
قرص آرتروزهر شب میخوریم! (حسن شاه رجب)

پای سی دی یا که دی وی دی و یا…
فیس "تام کروز" هرشب میخوریم (سمیه فروغی)
با "وثوقی" هم اساسا پایه‌ایم
فیلمی از "بهروز" هر شب میخوریم (فرزین کشاورز)

 

بیلمیرم تو با چه شب سیرت کند
با تقی قارپوز هر شب می خوریم (استاد ایکس)
مانمکگیر توئیم ای جان جان
بوسه را با دوز(نمک) هرشب میخوریم (سمیه فروغی)
ای مجردها رَوید از پیش ما
یک عدد یالقوز هر شب می خوریم (استاد ایکس)
دشمن خونی رندان گشته ایم
"رند عالم سوز" هر شب میخوریم (فرزین کشاورز)
زاهدی دل‌پاک می‌نوشیم و بعد
عالمی دلسوز هر شب می‌خوریم (استاد ایکس)

جان ما در آستین جان توست
دکمه‌ی بولوز هرشب میخوریم (سمیه فروغی)
ما لبی لب سوز هر شب می دهیم
چایی لب دوز هر شب می خوریم (استاد ایکس)
انقدر بنزین گران شد لاجرم
لوله ی اگزوز هر شب میخوریم (فرزین کشاورز)
باژیان خویش تنها گشته ایم
شاسسی لکسوز هرشب میخوریم (سمیه فروغی)
آنفولانزا را کنار مرغها
با کبد " سیروز" هر شب می خوریم (استاد ایکس)
لای شاخ وبرگ گلهای حیاط
شته و "مینوز" هرشب میخوریم (سمیه فروغی)
در غذامان زهر ها افکنده اند
لقمه را مرموز هر شب میخوریم (فرزین کشاورز)
الغرض جان کلام این است و بس:
نان به نرخ روز هر شب می خوریم (ترکیبی!!)

   + فرزین کشاورز - ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/٦

شعر و شاعری توی این دور و زمونه

با یاد  و الهام از سید حسن حسینی

که تک تک موهایش در راه شعر ریخت!

 

1

شاعری شعری برای شاه گفت و زر گرفت
شاعری  شعری برای فقر گفت و زهر خورد


2

شاعری شهرت برایش پوچ و ناهنجار بود  
شاعری از شعر و شهرت سیر، ته ریشی گذاشت!

 

3

شاعری فین کرد روی کاغذ و شعری نوشت
شاعری با اشک هایش شعر را تطهیر کرد!

 

4

شاعری می گفت «آری آسمان مال من است»
یک نفر اُمّی بگفتش «آسمانت را بشور آلوده است!»

 

5

شاعری شیر خیالش چکه هایی تلخ داشت
ماهری امد به شعرش واشر سانسور زد!
شاعر قصه ولی از رو نرفت و زور زد!  

 

6

شاعری انقدر از چشم و لب معشوق گفت
طرح جلد دفترش او بر لب چشمه نشست!

 

7

شاعری در شعرهایش خارشی بر پاچه داشت
از همین رو سفره هایش مرغ و کله پاچه داشت

 

8

شاعری شعرش خریداری نداشت
چونکه شاعر جان(!) مرفه بود
شاعر جان گرفتاری نداشت!

 

9

شاعری در هر همایش یک حضور سبز داشت!
حرف هایی پوچ، اما نغز داشت!
شعر او در قافیه، اما همیشه عجز داشت!!

 

10

شاعری شعری به ذهنش امد اما یک ورق کاغذ نداشت
پس نوشتش روی بال یک کلاغ و شعر او مشهور شد!

 









   + فرزین کشاورز - ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳