خطر ریزش طنز!


لطفا با کلاه ایمنی وارد شوید!!

دختر تازه وارد کوچه مون

تازگیا توو کوچه مون دختر نازی اومده

قد و بالاش 2 متره و با اسب تازی اومده

البته خب منظور من، از اسب تازی اتوشه

همون اتو معروفا که عکس یه اسبی جلوشه (سمند نه، فراری!)

کاراش کمی خنده داره، ثبات نداره ابدا

اطواریه ادا داره عجیب غریبه مثلا:

هوا اگه ابری باشه عینک دودی می زنه

دیدم که میگم به خدا! یه وقت نگین ضد زنه    

توو مزرعه ی صورتش گیاه ِ "گونه" می کاره

شخم میزنه ابروهاشو به جاش کلم پیچ میذاره

بیست و دو بار رفته اتاق عمل و اما هنوز

دماغ داره قد چماغ و فک داره قد عجوز

رنگ موهاش روزی دو بار عوض میشه واعجبا

یه بار میشه آنجلینا، یه بار مثال ریحانا

رژیم داره، اما سر سفره همش "دو به شکه"

فیتنس و ایروبیک میره، اما هنوز بادکنکه

با این همه، بدجوری قلبم واسه چشمش میتپه

تا من میرم سلام کنم، بهم میگه گم شو پپه

بهم میگه دماغ داری، ابروهاتم کلفته ایـــــش

چندش زشت بد ادا، دلم ز دستت میشه ریـــــش

اما من از روو نمیرم، یه روز دلش رو میبرم

پولامو جمعش میکنم، یه بینی نو میخرم

ابروهامو ورمیدارم، موهامو سیخ سیخ میکنم

وقتی بهم نگاه کنه، اونو سر جاش میخ میکنم!!!

یه روز دلش رو میخرم...

پ.ن: شاعر به هیچ وجه آنقدر دختر ذلیل نیست که به خاطر این دختر تازه وارد، دماغ زیبایش را عمل کند و خود را به خرج بیندازد!

   + فرزین کشاورز - ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٤/٥