خطر ریزش طنز!


لطفا با کلاه ایمنی وارد شوید!!

شعر و شاعری توی این دور و زمونه

با یاد  و الهام از سید حسن حسینی

که تک تک موهایش در راه شعر ریخت!

 

1

شاعری شعری برای شاه گفت و زر گرفت
شاعری  شعری برای فقر گفت و زهر خورد


2

شاعری شهرت برایش پوچ و ناهنجار بود  
شاعری از شعر و شهرت سیر، ته ریشی گذاشت!

 

3

شاعری فین کرد روی کاغذ و شعری نوشت
شاعری با اشک هایش شعر را تطهیر کرد!

 

4

شاعری می گفت «آری آسمان مال من است»
یک نفر اُمّی بگفتش «آسمانت را بشور آلوده است!»

 

5

شاعری شیر خیالش چکه هایی تلخ داشت
ماهری امد به شعرش واشر سانسور زد!
شاعر قصه ولی از رو نرفت و زور زد!  

 

6

شاعری انقدر از چشم و لب معشوق گفت
طرح جلد دفترش او بر لب چشمه نشست!

 

7

شاعری در شعرهایش خارشی بر پاچه داشت
از همین رو سفره هایش مرغ و کله پاچه داشت

 

8

شاعری شعرش خریداری نداشت
چونکه شاعر جان(!) مرفه بود
شاعر جان گرفتاری نداشت!

 

9

شاعری در هر همایش یک حضور سبز داشت!
حرف هایی پوچ، اما نغز داشت!
شعر او در قافیه، اما همیشه عجز داشت!!

 

10

شاعری شعری به ذهنش امد اما یک ورق کاغذ نداشت
پس نوشتش روی بال یک کلاغ و شعر او مشهور شد!

 









   + فرزین کشاورز - ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳