خطر ریزش طنز!


لطفا با کلاه ایمنی وارد شوید!!

سوسن خانم! (سری اول)

مجموعه دوبیتی‌های سوسن خانم، کارهای طنزی هستند با محوریت عشق! اولین سری از این شاهکارهایم را بخوانید و کیف کنید:

 

سوسن جان خنده‌هایت مستمر باد
مرا با خنده‌هایت می‌کنی شاد
ولی ای داد از سرمای چشمت
کمی گرمش بکن دل داره می‌چاد!


سوسن جان قلبمُ کردی توو رنده
سریعا عشق را بنداز توو دنده
نشستم منتظر با پلک خیسم
سوسن جان چشمکی بر من بزن دِ!

 

سوسن جان بینی ات خیلی جفنگه
شبیه بینی ببر و پلنگه
اگرچه بینی ات داغونه اما
دلت دریاست! سرشار از نهنگه!





   + فرزین کشاورز - ٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳۱

در خواب هم گرانی بیداد می‌کند

دلم می‌خواست خواب موز ببینم
و یا رویای یک چیتوز ببینم
موز و چیتوز گران شد، ای .. به این شانس
همان بهتر که خواب بز ببینم!

البته مزنه ی بز دستمان نیست، شاید بز هم گران شده باشد!

   + فرزین کشاورز - ٤:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۳

صدا و سیما و ماهواره (خیام چطور بی دین شد؟ دیش ها چرا نجس شدند؟)

در خبر است از راویان زمان خیام داستانی که در ذیل نبشته آید:

 

شیخنا عمر خیام سر به جیب غم برده، لنگ دراز همی کرده کنار «طی وی»،متحیر و بی امید برگی همی بردارد و رباعی همی بنگارد:

در TV جز غم نفزایند دگر

جز ندبه و زاری ننمایند دگر

ناآمدگان اگر بدانند که ما

از TV چه می کشیم، نایند دگر!

 شیخ همچنان که در احوالات خود حدیث نفس گوید، ناگاه مریدی «فِـری» نام ورود کند و فریاد بر آورد و با شیخ از عجیبی گوید «دیش» نام! آن مرید به شیخ گوید چه نشسته ای که دیشی آمده از سمت عثمانی به غایت فرح بخش تر از طی وی ضرغامی! و اندر آن نگاران همی دارد سیمین تن و زرین پیکر و مویین کمر، که شب و روز در دسترسند و رایگان نظر:

این TV چو من عاشق زاری بوده ست

فیلم و سریالش سر کاری بوده ست

من خسته از امواج ِ غم ِ آنتن ها

فری جون درومد: « که دیش! باری بوده ست!»

 آن مرید زندیق دست شیخنا گیرد و وی را طرف «ناصرخسرو» همی برد و «دیشی» خرد و دگرباره راه به سمت منزل نهد. چون برسند به منزل، تیلیفان بردارد و به نصاب زندیق تر از خودش زنگ همی زند. آن نصاب از جمال و جلوه ی پروردگار بی خبر، آن نصاب زندیق تر از مرید، آن نصاب به دل شیخ انداخته تردید، آن نصاب که بر دین و ایمان شیخ همی برید، دیش نظام می دهد در سمت هاطبـِرد ملعون. که گوییا هاطبرد هم یحتمل ققنوس اساطیر بوَد که کافری پیشه کرده است و لهو و لهب در دلش ریشه.

چون نصاب هاطبرد سامان دهد، بر صفحه ی «طی وی» نگاران حوری وش ظهور کنند و دین و ایمان از شیخنا ببرند. شیخنا عنان از کف برهاند و وقاحت پیشه کند و رباعیاتی همی گوید به غایت اروطیک:

بنشین و دمی به ماهواره گذران

فارسی وان عجب چیزایی داره پسران!

در TV جز پشم و ریش و مُـلّا نیست

هاتبردُ ببین که حوری داره فری جان!

 

آن کانال که angelina... توش جام گرفت

katy بچه کرد و رو به آرام گرفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر

دیدی که چگونه حور بهرام گرفت؟

 

و شیخنا خیام بر این نسق پیش رود و از «شیخنا» به «شیخ نه نا» ملقب گردد. وی تا پایان عمر از این دست رباعیات مشکوک نگارید و نگارید و نگارید تا آنکه از شاخه های کفر میوه های آبدار شهوت چید و چشمش نور هدایت ندید.

این شد که شارعان رسما زندیق اعلام کردندش. بعد از زندیق گشتن خیام، شارعان فوق الذکر فتوایی نگارندی در این مضمون که زین پس بر دیش دو عمل واجب آید:

اول آنکه دیش آلت کفر است و شرعا باید نجس باشد همچون جیش. و بر مردان خداست که چون مرد عنکبوطی از بام ها بالا همی روند و دیش های نجس معدوم همی کنند تا نجسی تطهیر همی گردد. (یحتمل فیلم جذاب مرد عنکبوطی را از تاریخ شرع ما بر گرفته اند)

دوم آنکه در پوزیشن های معدود که دسترس بر بام نمی شاید و نمی باید؛ بر گروه حاکم واجب شود که امواجی کبریایی فرستند «بارازیت» نام، که بر شهر سایه گستراند و صفحه های «طی وی» از «سیغنال» تهی گرداند و قوم را از جهل و زندیقی نجات  همی دهد.

بیانیه ی شارعان در آن سده:

دیش را چون جیش جمعش می کنیم

گر نشد، امواج را خش می کنیم

در مرام ما نکردن کافری ست

هرچه کردن داشت دلکش می کنیم

***

 

پ.ن:

مطلب طنز است. خیام مطمئن جزو یکی از بزرگترین مفاخر ایرانی ست. لطفا اگر به طنز حساسیت دارید به نام وبلاگ دقت کنید. خطر ریزش طنز داریم...

   + فرزین کشاورز - ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩

شعر و شاعری توی این دور و زمونه

با یاد  و الهام از سید حسن حسینی

که تک تک موهایش در راه شعر ریخت!

 

1

شاعری شعری برای شاه گفت و زر گرفت
شاعری  شعری برای فقر گفت و زهر خورد


2

شاعری شهرت برایش پوچ و ناهنجار بود  
شاعری از شعر و شهرت سیر، ته ریشی گذاشت!

 

3

شاعری فین کرد روی کاغذ و شعری نوشت
شاعری با اشک هایش شعر را تطهیر کرد!

 

4

شاعری می گفت «آری آسمان مال من است»
یک نفر اُمّی بگفتش «آسمانت را بشور آلوده است!»

 

5

شاعری شیر خیالش چکه هایی تلخ داشت
ماهری امد به شعرش واشر سانسور زد!
شاعر قصه ولی از رو نرفت و زور زد!  

 

6

شاعری انقدر از چشم و لب معشوق گفت
طرح جلد دفترش او بر لب چشمه نشست!

 

7

شاعری در شعرهایش خارشی بر پاچه داشت
از همین رو سفره هایش مرغ و کله پاچه داشت

 

8

شاعری شعرش خریداری نداشت
چونکه شاعر جان(!) مرفه بود
شاعر جان گرفتاری نداشت!

 

9

شاعری در هر همایش یک حضور سبز داشت!
حرف هایی پوچ، اما نغز داشت!
شعر او در قافیه، اما همیشه عجز داشت!!

 

10

شاعری شعری به ذهنش امد اما یک ورق کاغذ نداشت
پس نوشتش روی بال یک کلاغ و شعر او مشهور شد!

 









   + فرزین کشاورز - ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳