خطر ریزش طنز!


لطفا با کلاه ایمنی وارد شوید!!

گشت ارشاد

 

روزا که ما بیداریم

آقا پلیسه توو خوابه

ما نون شب نداریم

اون مشغول حجابه!

 

آقا پلیسه زرنگ نیس

با دزدا توی جنگ نیس

ما از پلیس می ترسیم!

تا اون میاد میشیم جیم!

 

* البته ما بچه که بودیم (دهه شصتی ها) این شعر یه کم (خیلی اندک!!) تفاوت داشت که چون خیلی خیلی محسوس نیست، لازم نمی بینم اشاره کنم که نقیضه ای بود بر:

شبا که ما میخوابیم

آقا پلیسه بیداره .... الی آخر!

   + فرزین کشاورز - ٧:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٥/٩

دکتر پوست کجاست؟

با اجازه ی سهراب سپهری

 

پیش نوشت: ایران رتبه دوم جهان را در آمار تعداد جراحی زیبایی دارد!

 

 

«دکتر پوست کجاست؟»

سر شب بود که پرسید ندا

 مجتبی مکثی کرد،

و سپس قهوه‌ی داغی که به لب داشت، به تاریکی کافه بخشید

و به انگشت نشان داد خیابانی و گفت:

 

نرسیده به درخت،

جوب آبی ست پر از آدم معتاد و سرنگ

و در آن رنج، به اندازه‌ی پرهای جنایت بی رنگ!

می‌روی تا ته ِ آن جوب، که یک شهر پر از بدبختی

سر به در می‌آرد.

پس به سمت نازی آباد و جوادیه و ری می‌پیچی،

دو قدم مانده به شک

پای فواره‌ی جاوید پر از اشک فقیران زمین می‌مانی

و ترا ترسی شفاف فرا می‌گیرد.

در غم و غربت سیال فضا، خش خشی می‌شنوی:

کودکی می‌بینی

رفته از سطل زباله بالا

بلکه ته مانده غذایی بردارد، در تعفن گم و گور

و از او می‌پرسی:

دکتر پوست کجاست...!

   + فرزین کشاورز - ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٦

پیشرفت

عصر حجر بود

آدم دلش می خواست دنیا را بگردد

اما هواپیما نداشت؛

 

عصر اتم شد

حالا هواپیما زیاد است،

آدم ولی ویزا ندارد!

   + فرزین کشاورز - ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۳/۱

فیه ما فیا

دکترها برای آدم‌ها رژیم لاغری می‌نویسند
آدم‌های لاغر
قلیان چاق می‌کنند و می‌کشند
قلیان‌های چاق
آدم‌های لاغر را می‌کـُـشند.

دود، همه جا را گرفته است
آن قدر که همین دیروز
غزلی با وزن ِ
«قـُـل قـُـلاتن قـُـل قـُـلاتن قـُـل قـُـلات»
برنده‌ی جشنواره‌ی شعر جوان شد
و حُضار ِ در سالن به جای کف زدن
سرفه کردند!

تا این جشنواره‌ها
وزن‌ها را خریده‌اند،
تا این رژیم
دکترها را خریده است،
و تا این دکترها
دکترایشان را خریده‌اند،
بهترین راه تمام کردن این شعر ِ لاغر این است:
«با تشکر از خانواده‌ی محترم قلیان
و سایر بستگان و آشنایان!»

   + فرزین کشاورز - ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٩

بگو که میمانی!

 

و هشت سال گذشت از ریاست‌ات دُکی جان

دلم عجیب برایت

تنگ خواهد شد...

 

دُکی بمان و نرو

کمی به فکر لبم باش

که با نبودن تو خنده‌ای نخواهد داشت.

کمی به فکر عدالت

که با نبودن تو بس یتیم خواهد شد!

کمی به فکر لولو باش

و یا زبانم لال

کمی به فکر ممه.

 

دُکی بیا که بگویم دلم چقدر شدید

برای کاپشن تو

برای خنده ی تو

برای استیل تُخس کمی یه دنده ی تو

 برای هاله‌ی نور

برای صحبت  بس عالمانه‌ات ز ظهور

 تنگ خواهد شد.

 

تو هشت سال اینجا بذر عدل پاشیدی

بمان و کود بده بلکه سبز هم بشود

 تو هشت سال اینجا بر سوال خندیدی

بخند و پرت بگو تا خبرنگار به مرز جنون رسد بدود!

 

تو هشت سال تمام

میان سفره‌ی ما نفت خام پخشاندی،

و از همین لطفت،

پدر، سیاهی ِ سفره بلای جانش شد

سیاه سرفه گرفت.

 

و سر تر از همه شاهکارهای تو این بود:

تو هسته‌های همه میوه‌ها غنی کردی

و میوه چون بمبی در میان مردم ریخت

 و انقدَر خوردند

که پاک یُبس شدند.

 

نگو نمی مانی

نگو که مهلت نیست

دُکی تو که بروی،

میان عدل و ستم باز جنگ خواهد شد

و عدل، موش و ستم چون پلنگ خواهد شد

و از همه بدتر

سوژه‌ی طنزم بی تو لنگ خواهد شد!

بگو که می مانی...

 

پی نوشت: منظور از دکی در این شعر، دکتر ارنست کارتون مهاجران است!!! شک نکنید

   + فرزین کشاورز - ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٤

چند رباعی

یک بوس ِ پر از خلوص، لُپ های شما

یک خارش ِ بیست، پاچه و پای شما

ترفیع، اگر به پست ِ چاکر بدهید،

مالش بدهم دو دستی آنجای شما...

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

من معنی ابتذال را می فهمم

من "بیست و سی"  ِ محال را می فهمم

می فهمم و رشد می کنم، می ترسی؟

ترسیدنت از نهال را می فهمم!

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بر سر می زد، دو چشم خود تر می کرد

گوش فلک از زاری ِ خود کر می کرد

عاشورا بود، ظهر در مسجد ِ شهر

در جنگ ِ غذا و صف چه محشر می کرد!

   + فرزین کشاورز - ۳:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٧
← صفحه بعد